|
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم اسفند 1387 18:6 توسط حامد |
+ نوشته شده در شنبه سی ام شهریور 1387 20:27 توسط حامد |
در تاریکی شب سه شمع روشن کردم؛ اولی برای بودنت . . . . . دومی برای دیدنت . . . . . . سومی برای بوسیدنت . . . . . . . . و سپس هر سه را خاموش کردم برای در آغوش کشیدنت . . .
شمع داني٬ دم مرگ به پروانه چه گفت ؟ گفت اي عاشق بيچاره فراموش شوي. . ! سوخت پروانه ولي خوب جوابش را داد ! گفت: طولي نكشد تو نيز خاموش شوي ! !
فاصله عشق هاي معمولي را از بين مي برد، و عشق هاي بزرگ و جاوداني را شدت ميبخشد. مانند باد كه شمع را خاموش، و آتش را شعله ور مي كند !
از کنار تخته سنگي گذشتم . . . به قلبم قسم . . . . نمي خواستم بنويسم . . . قلبم مجبورم کرد . . . آرام و بي صدا . . . . . . . . در کنار بقيه ي دوستت دارم ها . . کم رنگ نوشتم . . . . دوستت دارم . . . . . امشب باز به تو و آن تخته سنگ مي انديشم . . . . راستي . . . . هنوز آن را در سينه داري . . . . . ؟ ؟ ؟ ! ! + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 11:34 توسط حامد |
با نیت عشق با نیت عشق بار بستند همه از خانه و خانمان گسستند همه لبیک چو گفتند به سردار سحر یکباره حصار شب شکستند همه بی تو آنقدر پرم از تو که کم مانده ببارم در متن نگاهت غزلی تازه بکارم من بی تو دلم را چه کنم؟بی تو دلم را اما... نه در این سینه،دلی بی تو ندارم باشد برو آسوده خدا با تو عزیزم باید که به این خاطره ها دل بسپارم حالا همه شب حال و هوای شب مرگ است حالا که غمت مانده به جای تو کنارم ای کاش بیایی و ببینی به چه حالی افتاده از آن کوچه بی ماه گذارم شاید به تمنای تو یک شب بروم تا آنجا که نباشد کسی از ایل و تبارم می یابمت آری، به دلم فال تو افتاد هر چند کمی زود، کمی دیر،بهارم 1 یا رب تو مرا در این جهان خوار مساز بر صحبت جاهلان گرفتار مساز چون سالم و کامل آفریدی ما را پس گمره و ناتوان و بیمار مساز 2 من بنده خوار و سرمسارم، چه کنم؟ وز شدت شرم بیقرارم،چه کنم؟ با این همه شرمساری از بار گناه یا رب به تو روی اگر نیارم،چه کنم؟ 3 یا رب نگرانم ز فراموشی خویش ترسم ز عتاب تو و خاموشی خویش بر من نظری ز رحمت انداز که دیر بیدار شدم ز خواب خرگوشی خویش ستایش نام تو قلب ترک خورده ام را آرام می کند و یاد تو همه خوبیهای دنیا را به یادم می آورد. ای مهربانترین مهربانان، ای خداوند بی همتا، دل غمگین و غریبم را شاد کن و از ظلمت رهایم ساز و باران رحمتت را بر کویر سینه سوزانم بباران! + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 11:32 توسط حامد |
+ نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 11:12 توسط حامد |
زرتشت چه جمله زيبايي ميگه : ديگران رو ببخش نه بخاطر اينكه انها سزاور بخشش تو هستند بلكه فقط بخاطر اينكه تو سزاوار آرامشي
درلحظات شادي خدا را ستايش كن درلحظات سختي خدا را جستجو كن درلحظات آرامش خدا را مناجات كن درلحظات دردآور به خدا اعتماد كن و در تمام لحظات خدا را شكر كن تنها زماني بايد احساسات يك مرد را باور كرد كه حجب و حياي او را ببينيد.نه جسارت و بازي با كلمات را منتظر كسي باش كه اگه حتي در ساده ترين لباس بودي، حاضر باشه تو رو به همه دنيا نشون بده وبگه كه: "اين دنياي منه مي دوني زيباترين خط منحني دنيا چيه ؟ لبخندي که بي اراده رو لبهاي يک عاشق نقش مي بنده تا در نهايت سکوت فرياد بزنه : دوستت دارم به حساب بانکي شما مليونها بوسه عشق واريز کردم شما مي توانيد بطور شبانه روزي از طريق مهر کارت برداشت نمائيد وقتي کسي به تو گفت که از ته دل دوستت دارم، مواظب باش. چون هنوز جايي در بالاي دلش براي ديگران هست يکي محبت مي کنه و يکي ناز مي کنه !اوني که ناز مي کنه هميشه محبت مي بينه اما اوني که محبت مي کنه هميشه تنهاي تنهاست + نوشته شده در یکشنبه دوازدهم خرداد 1387 11:3 توسط حامد |
01) English : I Love You 02) Persian : Tora doost daram 03) Italian : Ti amo 04) German : Ich liebe Dich 05) Turkish : Seni Seviyurum 06) French : Je t'aime 07) Greek : S'ayapo 08) Spanish : Te quiero 09) Hindi : Mai tumase pyre karati hun 10) Arabic : Ana Behibak 11) Iranian : Man doosat daram 12) Japanese : Kimi o ai shiteru 13) Yugoslavian : Ya te volim 14) Korean : Nanun tangshinul sarang hamnida 15) Russian : Ya vas liubliu 16) Romanian : Te iu besc 17) Vietnamese : Em ye^u anh 18) Ukrainian : Ja tebe koKHAju 19) Tunisian : Ha eh bak 20) Syrian/lebanese : Bhebbek 21) Swiss-German : Ch'ha di ga"rn 22) Swedish : Jag + نوشته شده در شنبه هفتم اردیبهشت 1387 16:54 توسط حامد |
دلتنگ مباش من قلبم را سایه بان نگاهت کرده ام و چشمانم را در انتظار دیدنت. دوستت دارم و در انتظار دیدارت هستم. عروسکم + نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 16:3 توسط حامد |
+ نوشته شده در پنجشنبه پنجم اردیبهشت 1387 15:52 توسط حامد |
یعنی چی .............. من حالم از یه آدم حرومزاده بهم میخوره ........که نه راه پس دارم نه را پیش........ کاشکی دوباره متولد میشدم............... یه جایی خونده بودم......... خودکشی بهشت است اگه زندگی برایت جهنم باشد........... می دانم کوله ام سنگین و دلم غمگین است
اما تو دلواپس نباش...نیامدم که بمانم
حالم خرابه ....ببخشین اگه حال شما هم خراب میشه ..........دست خودم نیست ...... باور کنید.......
+ نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 18:31 توسط حامد |
تنهایی ناب ؟ بی پاسخی به سلامی بی هیچ سلامی به آنان که در کلام میخواهندت. بیمار گونه در پیله تجرد ابدی و مقدر، بگمان دیگران میخندی در اوج گریستن، و در تبسمی ناخواسته غمی ژرف و تلخ را به نمایش میگذاری. تنهایی ناب ! در قفسی دلپذیر از موسیقی " شوپن " " باخ " ، " برامس " " بتهوون" و باران تنهایی ناب ! در سکوتی سرشار از ناگفته ها و ناسروده های بسیار. در تام تام طپش های دلت ، آنگاه که در خیال با جان عشقت در آمیخته، از شور و لذت و هیجان شهید می شوی! آه تنهایی ناب تنهایی ناب ! دویدن در خواب در پی باد! و خفتنی بی هیچ رویا در بیداری . از آئینه ها گریختن تا هرگز خود را نبینی، تا از وحشت چهره سرد و پژمرده ات آخرین و اندک آرزویت را از دست ندهی تا واقعیت سخت زندگی را در تخیلات آشفته ات به حقیقتی تحمل پذیر مبدل کنی. تا چونان داوود پیامبر و شاعر الهامات آسمانی عهد عتیق، بطالت زندگی را اثبات کنی در اندوهنامه های مزامیر و نی لبک هزار حنجره ات. مهر نادیده به مهربانی چگونه توان زیست؟ در ناباوری های فلسفه ـ دین و منطق نابشری؟ و چنین خود ناشناخته آشنایی را چسان باور توانی داشت؟ تنهایی ناب نه و هرگز ، مرگ ناب اما شاید ، هیچ کامل هیچ محض آری ! + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 18:29 توسط حامد |
بر تالاب رویاها و تخیلات من. شوکت من در سپیده بیداری ، خواب از چشمانش می رباید. دهان گشوده نیلوفر به آخرین شبنم حیات خویش. تا سحرگاهی دیگر اندک زمانی بیش نمانده، یک چرخش زمین یکشب یک مهتاب. فردا نیلوفر خیال من دیگر نیست. امروز می شکوفد در هیئتی از شکوه و شگفتی. فردا پژمرده مرده میشود. این سرنوشت نیلوفرهاست نا ماندگار و کوتاه اما زیباتر از هر آنچه که زیباست در غایت جمال! * * * نیلوفری دهان می گشاید به شبنم در ذهن من. + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 18:28 توسط حامد |
روزهای روز رفته اند و روزگار شب رسیده است من خسته ام شده از هجوم اینهمه عذاب و اضطراب این همه سلام بی جواب عصر کهکشان شهر بی حساب قوم راه گم کرده بی عقیدتی به آدمیت و بی رسالت و کتاب سرزمین شب گرفته ای بدون آفتاب آه جان من به لب رسیده است باز هم گذار من به کوخ خانه ای بنام شب رسیده است. شب که تا همیشه خدا فکر و فکر و فکر پنجه می زند به جان من که چرا ، چگونه در کدام حادثه در کدام اشتباه سرنوشت من چنین فجیع شد؟ و عمر من چنین تباه!؟ ... باز هم شب رسیده است یاو گویی من و تنوره عذاب تب رسیده است. باز هم دردهای من شعر می شوند و شعرهای من شرح تلخ درد... + نوشته شده در چهارشنبه چهارم اردیبهشت 1387 18:27 توسط حامد |
دوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارمدوستتدارم + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 18:30 توسط حامد |
بوسه يعني وصله ي شيرين دو لب... بوسه يعني مستي از مشروب عشق... بوسه يعني لذت دل دادگي... لذت از شب . لذت از ديوانگي... بوسه يعني حس خوبه طعم عشق... طعم شيريني به رنگ سادگي... بوسه يعني آغازي براي ما شدن... لحظه ي با دلبري تنها شدن... بوسه سرفصله کتاب عاشقي... بوسه رمز وارد دلها شدن... بوسه آتش مي زند بر جسم و جان... بوسه يعني عشق من با من بمان... + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 18:27 توسط حامد |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 18:20 توسط حامد |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 18:16 توسط حامد |
خدای اطلسی ها با تو باشد پناه بی کسی ها با تو باشد تمام لحظه های خوب یک عمر به جز دلواپسی ها با تو باشد
خواهم که قلب گرمت اماج غم نگردد باغ دلت الهی دشت ستم نگردد اشک ندامت ای جان از چشم تو نبارد دنیای ارزویت مرداب غم نگردد
تقدیم به <...>
به عهدی که بستیم باوفا باش همیشه یاد تو در خاطرم هست تو هم هرجا هستی یاد من باش!!!!!!!!!!! + نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 18:5 توسط حامد |
+ نوشته شده در چهارشنبه چهاردهم فروردین 1387 18:0 توسط حامد |
در این غروب پر از دلتنگی در حالی که خورشید آسمان در پشت کوه ها به خواب میرود و آسمان آبی سرخ و دلگرفته میشود ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... در این خلوت عاشقانه ، در حالی که چشمانم از دلتنگی خیس خیس است و دستانم محتاج دستان تو هست و آرزوی شانه های مهربانت را میکنم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... در این سکوت تلخ ، در حالی که حتی صدای نفسهایم را نمیشنوم ، و در حالی که آرزوی آغوش گرمت را دارم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... در این لحظه های سرد و نفسگیر ، در این لحظه هایی که تنهایی سر به سر قلب پر از درد من میگذارد و در حالی که بغض غریبی در گلویم نشسته است ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... در این سرزمینی که هرکس یاری دارد و هرکس یاوری ، در این ثانیه های کند بی پایان و در حالی که من تنها در گوشه ای نشسته ام و سرم را بر روی پاهای خودم گذاشته ام ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... در این شب بی ستاره ، در این شبی که مهتاب به خواب رفته است و آسمان وجودم تاریک تاریک است ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... در این دنیای بزرگ و در این سرزمین بی محبت در حالی که پاهایم خسته از رفتن است و گونه ام خیس از اشک ریختن و پیش خود نام تو را زمزمه میکنم ، و آرزوی تو را دارم ، دلم هوایت را کرده است عزیزم... + نوشته شده در شنبه دهم فروردین 1387 9:27 توسط حامد |
ع
ر و س ک من + نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 12:49 توسط حامد |
ای کاش می توانستم ابر باشم تا سايه بانی از محبت بر رويت می گستراندم. ای کاش می توانستم اشک باشم تا هرگاه که آسمان چشمهايت ابری می شد باريدن می گرفتم. ای کاش می توانستم خنده باشم تا روی لبانت نشينم و غنچه بسته لبانت را بگشايم. ای کاش می توانستم يک پرنده باشم و پر می گشودم و تا دور دستها در کنار تو پرواز می کردم. ای کاش می توانستم سايه باشم تا نزديک ترين کس به تو بودم
دلم گرفته است به ایوان می روم و انگشتانم را بر پوست کشیده ی شب می کشم چراغ های رابطه تاریکند کسی مرا به آفتاب معرفی نخواهد کرد کسی مرا به مهمانی گنجشک ها نخواهد برد پرواز را به خاطر بسپار پرنده مردنی ست
چه زيباست به ياد تو با چشمهاي خسته گريستن
عشق يعنی. عشق بيداد من
باختن يعني لحظه عشق
جان سرزمين يعني يعني
زندگي پاک من عشق ليلي و
قمار مجنون
در عشق يعني ... شدن
ساختن عشق
دل يعني
كلبه وامق و
يعني عذرا
عشق شدن
من عشق
فرداي يعني
كودك مسجد
يعني الاقصي
عشق من.
تو که قصد جدایی کرده بودی خیال بی وفایی کرده بودی چرا با این دل خوش باور من زمانی آشنایی کرده بودی خدایا تارو پودم غم گرفته درون سینه ام ماتم گرفته الهی بشکنه آن که آخر دو عاشق را چنین از هم گرفته خداوندا دلش را مهربان کن همیشه خاطرش را شادمان کن يک بار براي ديدن دريا قدم به ساحل گذاشتي...
اما امواج دريا هزاران بار براي بوسيدن قدمگاهت تا روي ساحل پیش آمدند. دلم برات تنگ میشه اما هزاران بار بر قدمگاهت بوسه میزنم. مثل آسمون که تنها امیدش چندتا ستارست دیدن برق نگاهت واسه من عمر دوبارست سر انگشت تو یعنی قصه ی خوب نوازش در نگاه عاشق تو غزل آبی خواهش جاده های مهربونی می گذره از تو نگاهـــــــت داشتن شب های تارم با خیال روی ماهـــــــت گفتم:کجا ؟ گفت : رو قلبت . گفتم مگه مي توني ؟ گفت : آره سخت نيست ، آسونه. گفتم باشه .بنويس تا هميشه يادگاري بمونه. يه خنجر برداشت . گفتم اين چيه ؟ گفت : سيسسسسس. ساکت شدم . گفتم : بنويس ديگه ، چرا معطلي . خنجرو برداشت و با تيزي خنجر نوشت . دوست دارم ديوونه. اون رفته ، خيلي وقته ، کجا ؟ نمي دونم . اما هنوز زخم خنجرش يادگاري رو قلبم مونده. دوست دارم ديوونه اگر دبیر ریاضی بودم ثابت میکردم که چگونه شعاع نگاهت از مرکز قلبم
عشق بازي نيست
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 12:43 توسط حامد |
+ نوشته شده در پنجشنبه هشتم فروردین 1387 12:38 توسط حامد |
|
| |||||